بلایای طبیعی که می گویند....
روزی از خود پرسیدم اینکه می گویند بلایای طبیعی منظورشان چیست؟
خواستم از کسانی بپرسم اما ترجیح دادم پاسخ آنان را حدس بزنم اینگونه شد:
از اولین کسی که پرسید بلایای طبیعی چیست در پاسخش زلزله را به سخن آورد
وقتی چرایش را پرسیدم گفت چون جان بسیاری را می گیرد.
از دومین نفر.......جواب داد سیل که جان خیلی ها را با خود می برد
از سومین نفر.....آتشفشان چون آدم میکشد
از 4 و 5 و6 و.....
به این نتیجه رسیدم ادمی هر چیزی را که جان او را به خطر بیاندازد و او را از زندگی باز دارد را بلای طبیعی نامیده...
اما کدام جان و کدام زندگی؟
آدمی چه را جان می داند و چه را زندگی می گوید؟
مگر آدمی نمی داند اینها از جانب کیست؟
نویسندگان امروز نوشته های خود را ده ها و شاید صد ها بار ویرایش می کنند چون هدفشان این است که نوشتشان جلوه زیبا تری داشته باشد.
مگر نه این است که او از همه بیشتر بر زیبایی واقف است؟
مگر نه این است؟....
شاید همینها که آدمی بلای طبیعی نامیده اش پاک کن های او باشد که برای تصحیح آثار خود از آن استفاده می کند؟
از هدفش زیبایی را نمی دانم اما شاید مقصود والاتری را داراست.
اکنون که این برهان ها را می بینم با خود می گویم چرا آدمی آن را بلا نامیده؟
بلا؟ یعنی چه؟
در مقابلش چه می توان بکار برد؟
آیا واقعا چون عده ای از اینها ضررها می بینند بلاست؟
شاید چون آدمی ظاهر را می بیند آن را بلا نامیده
و اینکه از طبیعت است پس از آن به بلای طبیعی یاد کرده.
حال مگر خود آدمی طبیعت نیست؟
مگر خود خواهی و دروغ و خیلی از این چیزها از جانب آدمی نیست؟
مگر این چیزها ارزش آدمی را پایین نمی آورد؟
مگر آدمی با این چیزها خود را از دست نمی دهد؟
مگر...
پس چرا کسی در جوابم نگفت که خودخواهی و دورغ و خیلی از این چیزها هم بلای طبیعی است که در جواب چرایش از سوی من از بین رفتن آدمی را اشاره دارد؟
شاید این دوپا از بین رفتن خود را توسط آنها نمی بیند چون درونی نمی بیند
چشم ها کمسو شده اند.
دلیلش را نمی دانم فقط می دانم چشم ها کمسو شده اند.
کمسو......
روايت شده توسط راوي در 0:27 |
|
لینک به این مطلب